تبليغاتX
ساحل نقره ای

ساحل نقره ای

atena


at_nez63@yahoo.com

» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» اردیبهشت 1387
» ایستگاه استجابت دعا
» شطرنج
»
»
» یا لطیف...
» انواع عشق؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
» امیدوارم کشتی آرزوهاتون هیچ وقت به گل نشینه...
» همه 4 تا زن دارن!!!!!!
»
» خدا جونم

پدر چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

پدر عزیزم دوستت دارم روزت مبارک

                 امیدوارم بتونم یه روزی تمامی زحماتی که برام کشیدی جبران کنم


؟ یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر ،به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر ،به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر ،به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...


وقتی... یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست


براي عشق... شنبه بیست و دوم تیر 1387

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.


داستان جمعه بیست و یکم تیر 1387

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و

آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه

رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می

خورم. نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد

شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر

روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی

است...! 


به چشمهاي خود بياموزيد: جمعه بیست و یکم تیر 1387

به چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ،

اگر نگاه انداختند عاشق شدند وابسته نشوند

اگر وابسته شدند مجنون نشوند

و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند.

 اینکه پا به این رهه دشوار گذاشنه اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ،

تنها عاشق یک دل باشید ،

تنها به یک نفر دل ببندید ،

و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید .

به عشق خود وفادار باشید ،

تا پایان راه با عشق باشید ،

و از ته دل عشق را دوست داشته باشید .

و از تمام وجودت عاشق بشی .

 


یاد گرفتم که : جمعه بیست و یکم تیر 1387


یاد گرفتم که :
-1
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
-2
با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3
-از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
-4
تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم


» maral
» نگاه انديشه
» كلبه ارغواني
» «..::FC Perspolis::..»
» عاشق بی معشوق
» قالب وبلاگ
RSS 2.0
<

قالب و كدهاي جاوا >

پند

* *

شبي از پشت يك ديواره ي نمناك وباراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم .تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

Designed By ParsTheme