تبليغاتX
ساحل نقره ای

ساحل نقره ای

atena


at_nez63@yahoo.com

» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» اردیبهشت 1387
» ایستگاه استجابت دعا
» شطرنج
»
»
» یا لطیف...
» انواع عشق؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
» امیدوارم کشتی آرزوهاتون هیچ وقت به گل نشینه...
» همه 4 تا زن دارن!!!!!!
»
» خدا جونم

مي دونستي...؟ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387

 

در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد 

آیا میدانستید كه تنها چیزی كه در اسید حل نمی‌شود الماس است ؟

آیا میدانستید که هنگام صحبت برای بیا ن هر كلمه هفتاد و دو ماهیچه به كار گرفته می‌شود ؟

آیا میدانستید که خرسها موجوداتی چپ دست هستند ؟

آیا میدانستید كه هر ساله حدود پانصد شهاب‌ سنگ نسبتا" بزرگ به زمین برخورد می‌كند ؟

آیا میدانستید كه 17 هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است ؟

آیا میدانستید که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به 90 کیلو میرسد ؟

آیا میدانستید كه کنه که حشره ای ریز است، میتواند یک سال تمام بدون غذا زنده بماند ؟

آیا میدانستید که لاک پشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا150سال عمر کند ؟

آیا میدانستید که مرغ زرین بال کوچکترین پرنده است وزن نوع سرخ گلوی بالغ آن کمتر از وزن یک دو ریالی است ؟

 

آیا میدانستید که هر یك لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است؟

آیا میدانستید كه خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند كه می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند؟

آیا میدانستید که موشهای صحرایی چنان سریع تكثیر پیدا میكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یك میلیون فرزند داشته باشند ؟

آیا میدانستید که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود ؟

آیا میدانستید که كبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است كه اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میكند ؟

آیا میدانستید که میزان انرژی كه خورشید در یك ثانیه تولید میكند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام كشورهای جهان به مدت یك میلیون سال كافی است ؟

 

آیا میدانستید که اگر در یك سال هیچ یك از نسلهای یك جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم كره زمین برابر میشود ؟

آیا میدانستید که رودی در كامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد ؟

آیا میدانستید که شبكه چشم 135 میلیون سلول احساس دارد كه مسولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟

آیا میدانستید که تعداد افرادی كه سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از كسانی است كه سالانه از نیش مار میمیرند ؟

 

آیا میدانستید که اگر تكثیر باكتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یك باكتری بوجود می آید ؟

آیا میدانستید یك میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد ؟

آیا میدانستید که آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بالها را دارد فاصله دو نوک بالهای او تا دو متر میرسد و درضمن آنها می توانند در حال پرواز بخوابند ؟

آیا میدانستید كه کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا میباشد ؟

آیا میدانستید که باز مهاجر، یا عقاب اردکی، تیز پروازترین پرنده است آنها می تواند دقیقه ای چهار تا هشت کیلومتر پرواز کند ؟

آیا میدانستید که پروانه هرکول استرالیایی که فاصله دو نوک بالهای آن در حالت گسترده سی و پنج سانتی متراست، بزرگترین پروانه جهان است ؟

 

آیا میدانستید كه نیروی نگهدارنده در پاهای عنكبوت که تعداد آنها هشت عدد می باشد، حتی بر روی یك سطح صاف و صیقلی به اندازه ای است كه قادر است وزنی معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل كند ؟

آیا میدانستید كه بیشترین سرعتی كه یك جسم می تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود ۱۲۰ مایل در ساعت است و دیگر از این سرعت تجاوز نمی كند و دلیل این امر اصطحکاک هوا میباشد ؟

آیا میدانستید که حداكثر سرعت لاك پشت های غول پیكر چهار و نیم متر در دقیقه است كه خرگوش این فاصله را در كمتر از نیم ثانیه می پیماید ؟

آیا میدانستید که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است و با مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران فقط ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین (حدود 300/1) را تشکیل میدهد ؟

 دوستاي گلم ادامه اين مطلب رو مي تونيد در بلاگ نگاه انديشه بخونيد.


مهدي جانم فدايت یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387

عمريست كه از حضور او جا مانده ايم

در غربت سرد خويش تنها مانده ايم

او منتظر ماست كه ما برگرديم

ماييم كه در غربت كبري مانده ايم


یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387

عاقبت يك روز مغرب محو مشرق مي شود

 عاقبت غربيترين دل نيز عاشق مي شود

شرط ميبندم زمانيكه نه زودست و نه دير

مهرباني حاكم كل مناطق مي شود


یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387

  اي نگـــاهت نخــي از مخمل و از ابــــريشم

 

     چند وقت است که هر شب به تــو مي انديشم

 

     به تو آري ، به تـو يعني به همان منظر دور

 

     به همان سبـــز صميمي ، به همبن باغ بلــور

 

     به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري

 

     کــه سراغش ز غزلهـــاي خودم مي گيـــري

 

     بـــه همان زل زدن از فاصله دور به هــــم

 

     يعنــي آن شيوه فهمانـــدن منظـــور به هــــم

 

     بـــه تبسم ، بـــه تکلم ، بـــه دلارايي تـــــــو

 

     بـــه خموشي ، به تماشــا ، به شکيبايي تــــو

 

     به نفس هاي تـــو در سایــه سنگين سکــوت

 

     به سخنهاي تـــــو با لهجه شيــرين سکـــوت

 

     شبحی چند شب است آفت جـــــانم شده است

 

     اول اســـــــم کســــی ورد زبـــــانم شده است

 

     در من انگــــار کسی در پی انکار مـن است

 

     یک نفر مثل خودم ، عـاشق دیـــدارـمن است

 

     یک نفر ساده ، چنان سـاده که از سادگی اش

 

     می شـــود یک شبـــه پی برد بـه دلدادگی اش

 

     آه ای خـــواب گران سنگ سبکبــار شــــــده

 

     بر ســـــــر روح مـــن افتــاده و آوار شــــــده

 

     در مــن انگار کسی در پی انکار مـــن است

 

     یک نفر مثل خودم ، تشنه دیـــدار مـــن است

 

     یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

 

     می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

     رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

 

     اول اســـــم کســی ورد زبــــانم شــــده است

 

     آی بی رنگ تر از آینــه یک لحظه بایست

 

     راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

     اگر این حادثه هر شبه تصویر تــو نیست

 

     پس چرا رنگ تــو و آینه اینقــدر یکیست؟

 

     حتــــم دارم که تــویی آن شبح آینـــه پوش

 

     عــاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکـوش

 

     آری آن سایه که شب آفت جـــانم شده بود

 

     آن الفبـــــا که همــه ورد زبانــم شـــده بود

 

     اینک از پشت دل آینـــه پیـــدا شــده است

 

     و تماشاگه این خیــل تماشــــــا شـــده است

 

      آن الفبـــای دبستــــانی دلخــواه تـــــویــی

 

      عشـق من آن شبح شــــاد شبانگاه تـــــویی

 


شنبه بیست و ششم مرداد 1387

 

اي پادشه خوبان...         ... وقت است که باز آيي!



سالروز ولادت با سعادت آخرين ستاره درخشان امامت و ولايت،فرزند علي مرتضي و فرزند سفينة النجاة، منجى عالم بشريت، حضرت بقية الله الاعظم صاحب العصر و الزمان حجت بن الحسن العسکرى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به منتظران آن حضرت مبارک باد


شنبه بیست و ششم مرداد 1387

 

خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق

خوشا سینه ی پر درد عشق

خوشا عاشقان و شب تارشان

خوشا ناله های دل آزارشان

 


مي تواني ... پنجشنبه هفدهم مرداد 1387

 مي تواني چشمه باشي

                               چشمه اي صاف و گوارا

مي تواني اشك باشي

                                 اشك پاك، ابر باران

مي تواني ابر باشي

                                 تا بباري بر بيابان

مي تواني غنچه باشي

                                 غنچه اي زيبا درخشان

 مي تواني كوه باشي

                                 استوار و قرص و محكم

مي تواني قلب باشي

                                پرمحبت، شاد وبي غم

مي تواني قصه باشي

                                 قصه اي از مهرباني

مي تواني شعر باشي

                                 شعر خوب زندگاني

یادمون باشه چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم


چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را،تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر،تو ببند

 

(فریدون مشیری)


چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

حضور هیچکس در زندگانی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما

خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را


بی تو... یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

بي تو، مهتاب شبي، باز از آن كوچه گذشتم.

همه تن چشم شدم،‌خيره به دنبال تو گشتم.

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

درنهانخانة‌ جانم ،گل ياد تو،‌درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطرصد خاطره پيچيد

 

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي برلب آن جوي نشستيم

 

تا همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان وزمان رام

خوشة ماه فروريخت درآب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا وگل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند براين آب نظر كن

آب آئينه عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفركن

 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفراز پيش تو هرگز نتوانم

نتوانم

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم ، نه گسستم

 

باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

 

اشكي از شاخه فروريخت

مرغ شب نالة تلخي زدو بگريخت

 

اشك  در چشم تو لرزيد

ماه برعشق تو خنديد

 

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب هاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق ديوانه خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

 

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

                                                                                             "فريدون مشيري"


یکشنبه ششم مرداد 1387

روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

                                                 آرزو باز می کشد فریاد:

                                                 در کنار تو می گذشت ای کاش

                                                                                                     (فریدون مشیری)


عشق... یکشنبه ششم مرداد 1387

عشق عشق می آفریند

عشق زندگی می آفریند

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دل شوره می آفریند

دل شوره جرات می بخشد

جرات اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

عشق عشق می آفریند...


مجنون یکشنبه ششم مرداد 1387

 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم.


» maral
» نگاه انديشه
» كلبه ارغواني
» «..::FC Perspolis::..»
» عاشق بی معشوق
» قالب وبلاگ
RSS 2.0
<

قالب و كدهاي جاوا >

پند

* *

شبي از پشت يك ديواره ي نمناك وباراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم .تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

Designed By ParsTheme